الملا فتح الله الكاشاني

159

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

خواهد داد و از ابن عباس مرويست كه حقتعالى روز قيامت اعمال بنده را بالتمام بر وى احصا كند از گفتار زبان و كردار اعضا و انديشهء دل * ( فَيَغْفِرُ ) * پس بيامرزد بعد از احصا * ( لِمَنْ يَشاءُ ) * مر هر كرا كه خواهد آمرزش او را بفضل خود * ( وَيُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ ) * و عذاب كند هر كرا خواهد تعذيب او را بعدل * ( اللَّه عَلى كُلِّ شَيْءٍ ) * و خداى تعالى بر همه چيز از غفران و تعذيب * ( قَدِيرٌ ) * تواناست لفظ آيه عامست در جميع اشياء و اصح اقوال در معاصى كه خطور كند در دل آنست كه حقتعالى به آن مؤاخذه نكند بلكه مؤاخذه او به آن چيزيست كه بنده عزم آن كند و جازم شود بر فعل آن با امكان تحفظ از آن و اين را افعال قلب ميگويند پس حقتعالى بنده را بر عزم جزم آن بر معصيت مجازات خواهد داد نه بر نفس آن معصية زيرا كه وى مباشر آن نشده بخلاف عزم بر طاعت چه عازم بر فعل طاعات جزا يافتهء مىشود بر عزم خود بجزاى اين طاعة يعنى به مجرد عزم بر طاعة حضرت عزت ثواب آن طاعة را به او كرامت ميفرمايد و مؤيد اينست كه در اخبار آمده كه منتظر صلاة بمثابه كسيست كه در نماز باشد ما دام كه در انتظار ان باشد و اين از لطايف نعم حق تعالى است بر بندگان و آيه صريحا دليلست بر نفى وجوب تعذيب چه اگر تعذيب واجب بودى بر او هم چنان كه معتقد اهل وعيد است تعليق آن بمشيت بيوجه بودى و بدانكه نزد بعضى آنست كه حق سبحانه بافعال قبيحه محاسبه كند به اين وجه كه آنچه بقول و فعل باشد فاعل آن را در عقبى عقوبت كند اگر توبه نكرده باشد و آنچه بدان عزم كرده باشد بدل از معصيت جزاى وى دهد در دنيا باسقام و مصايب و آفات و احزان و از حضرت رسالت ( ص ) روايتست كه هر چه ببنده مىرسد از آلام و اسقام و مصائب و غموم حتى اگر چيزى را در گريبان طلبد و او را در آستين داشته باشد و به جهت آن غمى به او رسيده باشد حق تعالى آن را كفاره گناهان او گرداند تا آنكه چون نزد خدا رود مانند زر سرخ كه خالص از كوره بيرون آيد از گناهان پاك و پاكيزه شده باشد و نيز فرمود كه لا يصيب المؤمن نصب و لا وصب و لا مخمصة و لا اذى حتى الهم يهمه الا كفر اللَّه به من خطاياه يعنى مؤمن را هيچ رنجى و دردى و گرسنگى نرسد حتى همى و غمى كه او را مهموم و مغموم بسازد الا كه خدا بسبب آن گناهان او را بپوشاند و عفو فرمايد و در خبر است كه روز قيامت بنده را بقيام آورند و صحيفه عمل او را در دست او نهند وى نامه را بگشايد در اول صحيفه حجى مبرور بيند ساعتى در او نگرد و انديشه كند چه او هيچ حج نكرده باشد خطاب رسد كه بر خوان صحيفهء عمل خود را گويد بار خدايا سهو و غلط بر تو روا نيست تو عالمى كه در دنيا حج نكرده‌ام و اين جا حجى مقبول نوشته‌اند خطاب آيد كه اگر چه حج نكردى اما ياد دارى كه در فلان روز قافله حج را ديدى كه از پيش چشم تو ميگذشتند و تو آب در چشم ميگردانيدى و ميگفتى كاش استطاعت داشتمى تا با اينها به حج رفتمى من صدق عقيده ترا دانستم و از براى تو حجى مبرور نوشتم قتاده روايت كند از صفوان كه با